دست بوسی سیاسی
اگرچه بوسیدن دست علما و مراجع عظام به نیت تبرک و
نه تملق؛ ریشه در روایات اسلامی دارد، اما بوسیدن دست مقامات اجرایی کشور،
حکایتی است که ریشه یابی آن می تواند در اصلاح فرهنگ کشور موثر باشد.
آیتالله
هاشمی رفسنجانی از اولین کسانی بود که بوسیدن دست وی به عنوان یک مقام
اجرایی حاشیهساز شد. سنتی نامیمون که در زمان رؤسای جمهور بعدی نیز اتفاق
افتاد؛ با این تفاوت که واکنش هاشمی در مقابل افرادی که اقدام به این عمل
می کردند مورد انتقاد واقع میشد.
شاید
جالبترین بوسه بر دستان آقای هاشمی مربوط میشود به استاندار وقت کردستان
"محمدرضا رحیمی" که بعدها در کسوت معاون اولی دولت دهم به بیان مکرر جملات
مبالغهآمیز و خارقالعاده! در وصف محمود احمدینژاد میپرداخت.
پس
از دوران ریاست جمهوری هاشمی، عکسهای معدودی نیز از بوسیدن دست سایر
رؤسای جمهوری منتشر شد که بعضاً واکنشهای متفاوتی را به همراه داشت.
بوسه
مردم و برخی مسؤولان بر دستان رئیسجمهور پس از آقای هاشمی بسیار کمرنگ شد
و در موارد اندکی که رسانهای شد، مشخص بود که این اقدامات با واکنش و
ممانعت "سید محمد خاتمی" مواجه شده است.
دستبوسی
در زمان ریاست جمهوری احمدینژاد متفاوت تر از دو رئیس جمهور قبلی بود؛
مقاومت احمدینژاد در مقابل این دست بوسیها و بوسیدن دست مردم توسط رئیس
جمهور از موارد جالب توجه این دوران بود.هر چند که بعدها بوسیدن دست معلم دوران دبستان وی و ابراز محبت! به مادر چاوز حاشیه هایی را برای او به همراه داشت.

دست
بوسان به حسن روحانی هم رحم نکردند! اصلاح طلبان که از لحاظ خلق و خوی،
روحانی را شبیه ترین فرد به آقای هاشمی معرفی می کنند، در واکنش به عکسی که
در دوران رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر منتشر شد، مجبور شدند دهها
مطلب و توجیه بتراشند تا اصالت عکس منتشر شده توسط یکی از خبرگزاری های
کشور را زیر سوال ببرند. اما این تلاشها با تائید عکس توسط مسئولین ستاد
انتخاباتی دکتر روحانی راه به جایی نبرد.
اگرچه
بسیاری از مردم اینگونه رفتارها را ناشی از روحیه تملق و چاپلوسی می دانند
اما علاوه بر این موارد، موضوعات دیگری نیز وجود دارد که ذکر یکی از آنها
از زبان رهبر معظم انقلاب خالی از لطف نیست.
مقام معظم رهبری سال 69 در جمع روسای دانشگاههای علوم پزشکی با ذکر خاطره ای می فرمایند:
من
در دوران اختناق، استاد معروف عالىمقامى را مىشناختم که روى کفش شاه آن
وقت -محمدرضا- افتاد! اساتید در صفى ایستاده بودند و محمدرضا از برابر آنها
عبور میکرد و این شخص روى پاى او افتاد!
از این کارها میکردند،
اما چه کسانى؟ تیمسارها. اما یک عالم، یک دانشمند، یک محقق -که واقعاً هم
این آدم محقق است- فاضل، نامآور، نامدار، چهقدر تحقیقات، چهقدر کتاب،
روى پاى او افتاد! شاگردهایش ملامت کردند: استاد، شما؟! آخر آن شخص که
بىسواد است! عالم جماعت کسى را قبول ندارد؛ سیاست برایش مسئلهای نیست؛
نگاه میکند ببیند چه کسى عالم است. اصلاً براى عالم، جاذبه و ارزشى بالاتر
از علم نیست. بدترین فحش در محیط اهل علم، لقب «بىسوادى» است؛ هیچ فحشى
از این بالاتر نیست؛ در همۀ محیطهاى علمى همینگونه است؛ آن وقت آن عالم
روى پاى یک جاهل و قلدر افتاد! شاگردان و رفقایش ملامت کردند و او هم جوابى
نداشت؛ گفت: هیبت سلطانى من را گرفت!
این عبارت، همان وقتها در
محیطهاى دانشگاه که دوستان ما مىرفتند و مىآمدند، معروف شد و علما و
دانشمندانِ آن وقت، به کسانى که هیبت سلطانى آنها را مىگیرد، و کسانى که
جز هیبت علم چیزى آنها را نمىگیرد، تقسیم مىشدند! البته همان وقت هم
دانشمندانى مثل همان آدم داشتیم که حتى با فقر مىساختند، براى اینکه به
سمت آنها نگاه نکنند؛ نه اینکه روى پایشان نیفتند، یا دستشان را نبوسند، یا
تواضعشان نکنند؛ نه، اصلاً خودشان را بالاتر از این مىدانستند که به فکر
آن دستگاههاى جاهل و دور از معرفت بیفتند. زندگى پولى و مادى را اصلاً
کمارزشتر از این مىدانستند که خودشان را به آن آلوده کنند.بیانات دیدار روسای دانشگاههای علوم پزشکی در اول آبان ۱۳۶۹